محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
339
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
دباغ پوست و يا مربى ميمون نيستند . زنى بر آنان امير گشت و موشى آنان را غرق ساخت و شانه به سرى آنان را رسوا كرد . » « 1 » ( منافق بن كافر ) پدر اشعث از مشركان و خودش از منافقان و از دين برگشتگان بود . ( أسرك الكفر مرّة و الإسلام أخرى ) قيس ، پدر اشعث در جاهليت كشته شد و او براى انتقام خون پدر در پى قاتل افتاد و به اسارت رفت . ( فما فداك من واحدة منهما مالك و لا حسبك ) رسوايى ترس و ننگ اسارت را نه با ثروت و نه با شرف خانوادگى توانست جبران كند . امام عليه السّلام در ادامه اين بند به اسارت دوم اشعث پس از اسلام اشاره كرده ، ارتداد وى را گوشزد مىكند . ( إنّ امرأ دلّ على قومه السّيف و ساق إليهم الحتف لحريّ أن يمقته الأقرب و لا يأمنه الأبعد ) هنگامى كه اشعث و قومش از اسلام برگشتند ، مسلمانان به جنگ با آنان برخاسته و چند روزى آنان را به محاصره در آوردند . اشعث براى خود و گروهى از خانواده و برادرانش امان خواست و ديگران را فراموش كرد . آن گاه درهاى قلعه را گشود و خود و خانوادهاش به اسارت رفتند و ديگران را به دم تيغ سپرد . همه آنها كه تعدادشان هشتصد نفر بود ، كشته شدند « 2 » و از اين روى زنان او را شراره آتش ناميدند « 3 » كه گوياى خيانت است .
--> ( 1 ) . شرح نهجالبلاغه ، محمد عبده : 1 / 56 ؛ شرح نهجالبلاغه ، ابن ابى الحديد : 1 / 297 ؛ معجم البلدان : 5 / 37 . ( 2 ) . سير اعلام النبلاء : 2 / 39 ؛ فتوح البلدان : 1 / 123 ؛ تهذيب الكمال : 3 / 290 ؛ معجم البلدان : 2 / 271 ؛ شرح نهجالبلاغه ، ابن ابى الحديد : 1 / 297 . ( 3 ) . انساب الاشراف : 379 ؛ تاريخ دمشق : 9 / 132 ؛ مناقب آل ابى طالب : 2 / 99 ؛ امالى مفيد : 147 ؛ الغارات : 2 / 295 ؛ كتاب سليم بن قيس هلالى : 214 .